همه چيز...هيچ چيز... - همراز

همراز
همه چيز...هيچ چيز...

Image hosting by TinyPic 

حالا دیگر این روزها می شود به همه چیز فکر کرد.....

همه چیز که مثل  چکه چکه های آب روی مغزم فرود می آیند و از چشمانم سرازیر می شوند.... همه چیز که می شود آنها را هیچ چیز هم نامید.....

مثل همه آن وقت هایی که روحم را قبض می کنند و وقتی می فهمند هنوز هم باید بمانم پسش می دهند....

مثل گره های کور...

مثل وقتی که نام علمی یک بیماری را فراموش می کنم....

یا همه ی لحظه هایی که رگبال های یک پروانه را می شمرم......

همه چیز می شود مثل هیچ چیز...... هیچ چیز...........

حالا دیگر این روز ها می شود به هیچ چیز فکر کرد.....

و خالی شد از همه ی قطره هایی که برای باریدن به صف شده اند....

و سبک شد از تمام نفس هایی که............... محبوس......

هیچ چیز .............. همه چیز..........

.

.

می بینید..........!!!!!

هیچ چیز را هم می شود فکر کرد....!!!

 

راز بگشا        link        پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥ - زهرا