آخرين... - همراز

همراز
آخرين...

همیشه آخرین ها خاطره می شود...

چه خوب و چه....

مثل همین حکایت آخرینِ ما....

انتخاب واحد... حذف و اضافه... آن هم از نوع مدرنیته اش_ ترجمه کنید: نفتی_

ترم آخر که دیگر هیچ چیز برایمان ناممکن نبود ... از اینکه مثل معدل الف ها ۲۴ واحد بگیریم...!!!

یا اینکه اگر دلمان خواست مشروط شویم و بعد ۲۴ واحد بگیریم...!!!

یا اینکه اصلاً واحد نگیریم...!!! که خودشان با کمال احترام تقدیممان می کنند...!!!

خوشحال بودیم...

بَه ...چه خیالات خوشی بود....یادش به خیر...

هیچ کدام از اینها به وقوع نپیوست....

نه ۲۴واحدی در کار بود... نه مشروطی.... و نه آخری....

همه اش ۱۶واحد قابل مانده بود که ۱۴ تای آن را هم به سختی با این سیستمی که گویی از زمان رضاخان خانه تکانی اش نکرده بودند....._به قول فائزه حتی کلمه بیگانه ولی آشنای  "refresh"  با گوش های مسئولینش نا آشنا بود_... ...

خلاصه گرفتیم.....

ولی به خاطر فقط ۲واحد.....

کار ما به این آموزش بی در و پیکر که خدایش آباد تر کند افتاد....

با این مسئولین  به ظاهر محترم ترش...که آدم باید قبل از حضور در این مکان ،حتما یک آیت الکرسی بخواند و به خودش فوت کند....

احترام متقابل !!!!.... این روزها کسی خبر ندارد کجا می فروشند....؟؟!!

فکر نمی کنم مجانی باشد !!!.... سیری چند؟؟؟!!!

آدم واقعا این جور جاها می خواهد از این همه بی فرهنگی در محیطی که ادعایش را می کنند فریاد بزند.....

مسئولی  که با بی ملاحظگی  تمام......

به تقاضای ما حمله ور می شود ....

وحکم معرفی به استاد را برایمان صادر می کند..... 

و این در حالیست که می شد این کار را نکرد...... آن هم ترم آخری که ....

حکمش مهم نیست.... مهم همان چیزیست که ما آدم های متفاوت را در کنار هم حفظ می کند.... مهم درک انسان بودن است..... آن هم از نوع بشر امروزی......!!!

کم گوئی کنم بهتر است …که همه شاید به نوعی سر نخ را گرفته باشند....

.

.

ریزنوشت : البته این قدر ها هم به روابط انسانی بدبین نیستم ها...... این یکی را زیاد دیده بودم.....!!!

 

راز بگشا        link        یکشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٥ - زهرا