خواب ديده ام که کسی می آيد... - همراز

همراز
خواب ديده ام که کسی می آيد...

خواب دیده ام که کسی می آید... 

آرام و بی صدا ............ 

و من او را نمی شناسم............. 

من خواب یک فرشته ی بی بال دیده ام که از پشت ابر ها به من لبخند می زند...... 

صدایم می کند....... 

احساس می کنم که آشنا ترین نجوای عاشقانه را شنیده ام...... 

او می آید... و با آمدنش آسمان خانه ما می شود............. 

و با آمدنش خورشید مهربانتر می شود و شب دور افتاده ترین سرزمین بی نشان...!!! 

او می آید... و آرام سبوی عاشقی را در کنارم به یادگار می گذارد .... 

 از دیدنش گریه ام می گیرد و او لبخندی میزند تماشایی، لبخندی به وسعت یک ..... 

او قصه ی مهربانی باران را برایم می گوید ، از فصل ها ، از وصل ها ، از ابتدائی ترین الفاظ محبت ........ 

او می گوید و باز هم می گوید ........... 

.

خواب دیده ام که کسی می آید...

 

ریز نوشت۱ : بعضی از تکرار ها را دوست دارم مثل همین یکی، که البته در وبلاگ قبلی ام، میهن بلاگ مرحوم به روز کرده بودم...!!!

ریز نوشت۲ : به قول مهتابترین این بازی بهانه خوبی است برای یکی مثل من و یا شاید دوستان عزیزم:

.

سیب و تسبیح ، بی دلستان ، آب و آتش ،پاورقی، دادگاه رسمی ، اتراق و عدالتجو

. 

که بهترین متنشون رو انتخاب و تکرار کنند.

راز بگشا        link        جمعه ۳٠ شهریور ۱۳۸٦ - زهرا