شاید بهاری دوباره!

 

فصل آخر من در برگهای تابستانی که دچار خزان زودرس شده اند تمام می شود.

از بی تو بودن رنجور تر از دیروزهایم شده ام.

می روم تا صدای خش خش برگ های خزان دیده ی وجودم را به گوش جان بشنوم.

شاید بهاری دوباره بیایم!

.

حلالم کنید و برایم دعا .

 

/ 56 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دائی حمید

ای هَ اَی بابا

ابوالفضل

با عرض سلام مجدد: بی صبرانه در انتظار بهار قلم توانایتان هستیم... ایام به کام و موفق باشید.

بنت الهدی صدر

سلام. چند ساعتی بیشتر تا سال تحویل نمونده. منم بعد از مدت ها که نبودم فرصت کردم یه کامنت بنویسم، که بتونم باهاش، اومدن سال نو رو پیشاپیش به دوستانم تبریک بگم. شاید با خودت بگی این که یک کامنت برای همه است، اما باور کن، متن این کامنت رو به یاد تک تک دوستان نوشتم، و با اسم به یاد محبتاشون بودم. دوستایی که اومدن و برام کامنت گذاشتن، اما فرصت نکردم جبران کنم و از لطفشون تشکر ... خیلی از دوستان هم مثل من گرفتار بودن که وظیفه خودم دونستم پیش دستی کنم و سال نو رو بهشون تبریک بگم... سال تحویل رو مشهد هستم... کنار بارگاه پر از آرامش امام رضا(ع) که امسال هم به نام مبارکشون مزینه..... اگه قابل باشم و صدای نحیفم به جایی از آسمون برسه، اسم شما هم جزو همون هایی که براشون دعا می کنم ...

بنت الهدی صدر

امیدوارم در سالی که پیش رو داری، توی لحظه لحظه اش موفقیت ببینی و شادی و سرزندگی. در آخر هم آرزو می کنم، امسال سلامتی، برق دلخوشی و سعادت رو برات به ارمغان بیاره... و ای کاش لحظه سال تحویل بهترین حال رو داشته باشی و دلت پر باشه از یاد و نگاه خدا... یا مقلب القلوب و الابصار / یا مدبرالیل و النهار / یا محول حول و الاحوال/ حول حالنا الا احسن الحال شاد زی یا علی [گل]

دائی حمید

[گل]بهار آمدو نمی آیی ؟ فقط سال نوت مبارک[گل]

آب و آتش

سلام ممنون از اومدنتون ولي ؟ ولي ... نمي گوييد دلمان تنگ مي شود برايتان ؟ [گل]

چشم انتظار

سلام . هنوزم که نیستی عزیزم . بیا کم بیا اما بیا قلم تو بی قرار نوشتن و دل دریا یی تو پر حرفه برا گفتن بیا دیگه...