تهِ تهِ دوست داشتنم

 

 

و توئی که انگار می مانی ... می نشینی میان این همه بودن و نبودن های من؛میان تمام خط

خطی های گفته هایم!

.

و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم/و مرا صدفی که مرواریدم تویی/و خود را

اندامی که روحت منم/و مرا سینه ای که دلم تویی/و خود را معبدی که راهبش منم/و مرا قلبی

که عشقش تویی*

.

ولی انگار باز هم جا می مانی درون همان چند نقطه ی همیشگی ام... کنار همان گفته های

بی توام.

و چه خوش می نشینی در همان تهِ تهِ دوست داشتنم.

 

*دکتر علی شریعتی

 

 

/ 8 نظر / 49 بازدید
فرید پوربزرگ

با عرض سلام و خسته نباشید. [گل] ممنون از وبلاگ خوبتون. [گل] با تبادل لینک موافقید؟ در صورت تمایل نظر بدین. با تشکر. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهتاب ترین

ته ته دوست داشتنت یعنی کی می تونه باشه؟!!![سوال]

زهرا

مهتابترینم کس نگو که از کس گذشته این ته ته دوست داشتنم[لبخند] خودت هم شاید ته ته دوست داشتنت هم او باشد[گل]

آفتاب ترین

آنجا که دوست داشتن ها بالاتر از همه چیز و همه کس می روند... ته ته دوست داشتن...

شهاب شریف

سلام. ممنونم از اینکه شما هم دغدغه دکتر علی شریعتی را دارید. به وبلاگ من هم یه سری بزنید. خوشحال میشم از نظراتتون استفاده کنم.

تقی دژاکام

سلام و چه خوش نشسته است در ته ته دوست داشتن همه مان ! [گل]

دریاترین

[لبخند] چرا ته ته دوست‌داشتن همه با هم دیگه مشترکه!